همچو قطره ام ، در جریان

تجربه هاى زندگى من

همچو قطره ام ، در جریان

تجربه هاى زندگى من

طبقه بندی موضوعی

می نویسم یادگاری تا بماند...

جمعه, ۳ فروردين ۱۳۹۷، ۰۶:۱۷ ب.ظ

بسم او ...

شوق نوشتن از کی افتاد تو وجودم نمی دونم. فقط میدونم اینقدر دلتنگ نوشتنم و اینقدر حرف برای گفتن دارم که علی رغم قول و قرارهام بازم اینجا مینویسم.

 

نمی تونم ننویسم ینی نمی تونم اینجا ننویسم میدونی چرا؟

از اولی که اومدم اینجا و شروع کردم به نوشتن دوستان بودن. البته اولش یک نفر بود بعد شد دوتا و حالا کم کم دارم تو این دنیای جدید دوستامو پیدا می کنم. 

کم کم دور و برم داره مثل یه شهر شلوغ میشه. انگار اولش یه خونه تنها بودم و الان داره اینجا یه آبادی درست میشه یه آبادی ای که هر روز یه عضو جدید بهش اضافه میشه و هی آبادتر میشه. 

من عادت دارم دور و برم شلوغ باشه. هر حرفی که میزنم یه نفر باشه که جوابمو بده . عادت ندارم که حرفام بی جواب بمونه. نمی خوام برم جایی که مثل یه دره میمونه که دور تا دورش کوهه و وقتی حرف میزنی تنها جواب، صدای خودته که بازتاب میشه.

سخته که بخوام از این آبادی برم. برم به یه جزیره ی کوچیک و دورافتاده و تاریک که تنهایی تنها مفهومیه که توش موج میزنه.

دلم نمی خواد اولین خونه ای که ساختم متروکه بشه، در و دیوارش تار عنکبوت ببنده و روی اولین نوشته هام که هر کدومشون برام یه خاطره ان خروارها خاک بشینه. 

دلم میخواد تو این آبادی بمونم . بمونم و آباد شدنش رو ببینم .

تصمیم گیری همیشه سخته ... 

بین چیزی که من دلم می خواد و گزینه ای که باید انتخابش کنیم چون درست تره. 

کاش میشد گزینه ای که من دلم می خواد درست ترین باشه ، کاش میشد این خونه فراموش نشه. 

کاش میتونستم اینجا رو آباد نگه دارم .

کاش...

حسبن الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر

جمعه ١٣٩٧/١/٣

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۱/۰۳
فرزانه فرجادی کیا

نظرات  (۵)

سلام فرزانه بانو
اینجا از اولش هم آباد بود آخه مگه نمیدونی که هر جا شما باشی، آباده!
حقیقت اینه که بهتره بین عقل و دلت صلح برقرار کنی. بین این دو جنگجگوی همیشگی!
سعی کن متعادلش کنی چون هم حرف دل رو زمین انداختن و هم حرف عقل رو نادیده گرفتن، هر دوش پشیمونی به بار میاره!
دلم برای نوشتنت تنگ شده بود به شدت! حس کردم درگیر یک سکوت اجباری شدی. 
سخته ولی بنویس. اصلا خودت هیچی، دل من میپوسه بی انصاف!
پاسخ:
سلام فاطمه عزیزم
مرسی عزیزم ♥️
نصیحتت رو گرش می کنم عزیزم ولی داستان این جوری که تو فکر می کنی نیست
جنگ بین عقل و دل نیست 
جنگ بین مصلحت و علاقمه نمی دونم خوب گفتم یا نه ولی دیگه بهتر از این نمی تونستم بیان کنم .
عاره سکوت اجباری بود 🙃🙃 ولی دیگه از این به بعد خودخواسته میشه این پستم مثل ناله آخر بود که تو گلوم گیر کرده بود 
عزیزم نگو دلت میپوسه لطف داری ❤️❤️
موفق باشی بهترین ♥️
چقدر خوشحالم از اینکه دوستایی دارم که می نویسن و حس و حال نوشته هاشون ساده و قشنگ و صمیمیه .
به حرف دل‌ات عاقلانه گوش بده و توجه کن فرزانه جانم♥️
و همیشه کاری رو که حال‌ات رو خوب میکنه و حس خوبی بهت میده رو انجام بده رفیق💜
خوشحالم که این ابادی خوشگل رو ساختی و امیدوارم همیشه حفظش کنی .
+روزهات قشنگ و پراُمید مهربونم :)
پاسخ:
سلام ساجده عزیزم
سلامت کو مامان جان ؟؟😂😂
ارادت مندیم✋🏻
"به حرف دلت عاقلانه گوش کن " قشنگ بود خیلی قشنگ اما قبول کن همیشه نمیشه 😊
مرسی از آرزوی قشنگت منم امیدوارم آبادیمو حفظ کنم دارم برای حفظش تلاش می کنم 😄
مرسی روز های تو هم سبز و بهاری باشه همیشه🌱
حقیقتا فرق حرف خودم با حرفت رو نفهمیدم😂😂😂
پاسخ:
خب باید بیشتر صحبت کنیم 😂
سلاااام مامان جان
سخت نگیر به خودت و زندگی خیلی ♥️
سلام

دنیاست دیگر؛ برای درست‌زندگی‌کردن در این مسافرخانۀ کوچک، گاهی (شاید خیلی وقت‌ها)، باید بر خلاف خواسته‌ها و مطلوب‌ها تصمیم گرفت.

توصیفات قشنگی به کار برده بودید.
متن هم رو به اوج بود تا آخر.

آرزومند خیر و صلاح :)
پاسخ:
سلام 
بله دنیاست گاهی برخلاف خواسته هامون میشه 
اما اگه خوب نگاه کنم الان همه چیز مطلوبه
دوحالت داره : 
الان واقعا همه چیز مطلوبه 
یا ذهن من داره توجیه می کنه و همه چیز به نظرم مطلوب میاد 
 در مورد تعریفات هم ممنون🙏🏻
تشکر  
ان شالله شما هم همیشه در بهترین مسیر باشید 🙏🏻

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی