همچو قطره ام ، در جریان

تجربه هاى زندگى من

همچو قطره ام ، در جریان

تجربه هاى زندگى من

قطره ای کوچک میان انبوهی از تلاطم ها ...
در پی یافتن راهی به دریا ...
به بی نهایت ...
به #او ...

پخته تر شدیم ...

دوشنبه, ۷ خرداد ۱۳۹۷، ۰۱:۲۱ ق.ظ

بسم او ...

همه چیز از پیشنهاد ناب ساجده شروع شد ... البته شکل پیشنهاد کلا تغییر کرد و نهایتا قرار شد یه افطاری بدیم که کل بچه های دانشکده باشن و ما میزبان باشیم ... به این امید که پخته تر بشیم :)

این دو روز کلا خیلی خاص گذشت. از افطار دیشب که ملخ ها نذاشتن یه لقمه راحت از گلومون پایین بره و دمپایی ای که پرت شد وسط گوجه و خیار های افطاری تا ملخی که تو حیاط رفت تو چشمم و قهرمانی رئال و شب بیداریمون و عکس های جنجالیمون و افطاری امشب با کوله باری از خستگی های شیرین ...

دیشب کلا با فکر کشیدن نقاشی های آناتومی گذشت و آخرش هم نکشیدمشون. کل شب رو با فاطمه و ساجده تو حیاط نشستیم و حرف زدیم و از هوای خوب لذت بردیم تا سحر ... بعدش رفتیم سحری خوردیم و خوابیدیم ...

صبح در حالی که فقط ٢ ساعت خوابیده بودیم از خواب بیدار شدیم و من از سرویس جا موندم :( به صورت کاملا ناخودآگاه پریدم تو سرویس مامایی ها ... بعد با خودم گفتم عیب نداره میرم تا دانشکده پرستاری بعد اسنپ میگیرم تا دانشکده خودمون ، که دیدم کیف پولمم جا گذاشتم :/ دیگه به هر شکلی بود خودمو رسوندم به دانشکده ...

کلاس های خسته کننده آناتومی تموم شد و شروع کردیم به آماده شدن برای افطاری ... این تجربه هم مثل همه ی تجربه های قبلی شد یه خاطره شیرین و به یادموندنی...

همیشه وقتی می خوایم این جور کار ها رو انجام بدیم برنامه ریزی اولیه خیلی خوب انجام میشه و برنامه با کلی آپشن و ... چیده میشه . موقع اجرا که میرسه کلی از برنامه ها کنسل میشه و می خوره تو ذوق آدم. فکر می کنی دیگه همه چیز خراب شده، ولی بعدش که مراسم برگزار میشه همه چیز بهتر از اون چیزی که فکرشو می کردی اتفاق  می افته. مراسم امشب هم همین طور بود. هممون فکر می کردیم مراسم خیلی بد و کسل کننده میشه و هیچ کس به جز ورودی خودمون نمیاد، اما با قول ساجده بانو مبنی بر انجام آتیش بازی کلی از بچه های ٩٣ و ٩٤ ترغیب شدن که بیان. البته که برنامه آتیش بازی هم قرار بود مثل بقیه برنامه ها کنسل بشه ، اما با اصرار و پافشاری ساجده و البته زحمت آقای استاد شریف آتیش بازی محقق شد و اتفاقا خیلی هم خووب شد ...


مخالفان این برنامه بعد از پایان اذعان کردن که خیلی خووب بود و از سنگ اندازی و مخالفت بی جاشون با آتیش بازی عذر خواهی کردن 😂.

امشب لحظات خاطره انگیز و به یادموندنی کم نداشت ... هندونه بریدن آقای مهدوی ، چای دم کردنمون ، بحث سر خریدن گردو ، ١٦٠ تا شله زرد با ٦٠ تا مهمون ، شربت خاکشیر و بهار نارنجی که آخر سر تبدیل به شربت آبلیمو شد، امتحان سبزی شناسی 😂، دیگ حلیم و گاری و ... که باز هم تک تکشون رو توی اعماق ذهنم ثبت می کنم که هیچ وقت فراموش نکنم ...

گفته بودم که توی این جور کارا بیشترین قسمتی رو که دوست دارم حس همدلی و همکاری که به وجود میاد و همه برای بهتر انجام شدن کارها با جون و دل کمک می کنن ... خدایی امشب هم بچه ها خیلی کمک کردن مخصوصا نزدیک های اذان که دیگه واسمون رمقی نمونده بود ...

یه چیز دیگه هم بود که دوست داشتم و اونم شناخت و آشنایی با افراد جدید بود که امشب هم اتفاق افتاد و بابتش خیلی خوشحالم :) 

در آخر هم باید خدا رو شکر کنم برای داشتن رییس دانشکده ای به خوبیِ دکتر اسماعیلی. مهربون ، خاکی و خونگرم  و البته دست و دل باز ... اینا اولین ویژگی هاییه که از ایشون به ذهنم میاد ... ان شالله که سلامت باشن همیشه 🙏🏻

به امید تجربه های بهتر و قشنگ تر در آینده ...

حسبن الله و نعم الوکیل نعم المولی و نعم النصیر ...

یکشنبه ٦ خرداد ١٣٩٧ 

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۷/۰۳/۰۷
فرزانه فرجادی کیا

نظرات  (۴)

۰۷ خرداد ۹۷ ، ۰۸:۰۱ ساجده رستمی
سلام فرزانه جانم.
ما پیشنهادشو دادیم برای ورودی ۹۶ و نهایتاً برای کل ورودیا برگزار شد و این چقدر خوب بود و چسبید بهمون.
مهمان ناخوانده اون شب افطاری هم که جیغ همه رو دراورد خیلی خوب بود😂هنوز وسط اتاق تی ویه😐
خلاصه دیروز خیلی خوب بود ، انقدر خوب که امروز صبح توو سرویس وقتی یادش میفتادم ناخوداگاه لبخند میزدم.به من که خیلی خوش گذشت با همه خستگیاش ،عالی بود کنار شماها💜
عاشق اتیش بازی بودم و فکر کنم ۱۰۰ بار این کلمه اتیش بازی رو تکرار کردم که در نهایت با لطف اقای استاد شریف و زرندی محقق گشت و کلی خوشحالمون کرد :)
زندگیت پر از لحظه‌های خوب.
پاسخ:
سلام جوجه ی بنفش من ...
عاره خیلی بهتر شد که همه ی ورودی ها بودن بیشتر خوش گذشت ضمن اینکه واقعا کمک کردن 👌
عه هنوز جمعش نکردن از وسط اتاق :/
پافشاری روی خواسته هات رو دوست دارم البته خواسته های منطقی ... باعث شد دیشبمون خیلی قشنگ تر بشه ...
مرسی کنار شماها قطعا پر از لحظات خوب خواهد بود 💜
۰۷ خرداد ۹۷ ، ۱۰:۳۰ محمدرضا استادشریف
سلام
ممنون که با ایده هاتون جو دانشکده رو رو به بهتر شدن میبرید :)
تمام لذت دوران دانشجویی به همین فعالیت ها و دورهمی هاست😊
موفق باشید

پاسخ:
سلام
ان شالله که جو از این بهتر هم میشه ..
بله کاملا موافقم تا این جا که لذت دانشجو بودن رو تو این فعالیت ها پیدا کردم ان شالله در ادامه موارد دیگه مم اضافه میشن😊
ممنون و هم چنین ...
۰۷ خرداد ۹۷ ، ۲۱:۵۶ فاطمه عظمتی
سلام فنچم :)
با تمام حرص خوردن‌هاش و خستگی‌هاش خیلی عالی بود یعنی داشتم میمردما ولی خوشحال بودم و داشتم از خواب میمردم تا اینکه رسیدیم خوابگاه و خوابم پرید و بیدار موندیم بازم😂
آخرم که بیهوش شدیم و سحری خواب موندیم. اصلا محاله من یادم بره اون ماکارونی‌ای که درست کردم و نخوردیم😭 داغش به دلم موند :(
خیلی خوشحالم که به همه خوش گذشت :))))
به امید همکاری‌های بیشتر
موفق باشیم
پاسخ:
سلام مامانی 😬
مرسی آخر داستان رو تو تعریف کردی 😂
و قسمت آخرش که سحری رو خواب موندیم غم انگیز ترین قسمت داستان بود البته دیشب که داشتم مینوشتم نمی دونستم قراره این قسمت هم به داستان اضافه بشه.
به امید روز های بهتر و به یاد موندنی تر ...
❤️❤️❤️ 
۱۴ خرداد ۹۷ ، ۱۷:۵۲ مهدیه خلیفات
خیلی خوش گذشت اون شب🙂😊🙂
خوشحالم که اونشب موندم
به خاطر زحمتایی که کشیدین ممنون
پاسخ:
به سلام مهدیه خانووم 
چه قدر خوشحال شدم این جا دیدمت 😍
عاره اون شب خیلی خوش گذشت مخصوصا آتیش بازی 😁😁
و من باید بگم ممنون بابت اینکه موندی و کمک کردی 🙏🏻❤️
به امید تجربه های قشنگ تر دوستم ❤️

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی