۴ مطلب در شهریور ۱۳۹۷ ثبت شده است

چه کسی پنیر مرا جا به جا کرد؟!

بسم او ...

پیش نویس: جدیدا تصمیم گرفتم در مورد بعضی از کتاب هایی که می خوانم نظرم را بنویسم.نمی شود اسمش را نقد کتاب گذاشت ، چون در این زمینه تخصصی ندارم. صرفاً اظهار نظر شخصیست. 

فکر کردم شاید نوشته هایم بتواند به کسانی که تصمیم به مطالعه ی کتابی میگیرند کمک کند یا افرادی را ترغیب کند تا کتابی را بخوانند. 

حرف هایی هست که باید بدانی ...

بسم او ...


خواهری جان ...

امروز آمدم تا دوباره برایت بنویسم.یک هفته ای از تو دور بودم و دیروز که به خانه برگشتم حس کردم که چه قدر دل تنگت شده ام . حتی حس می کنم در همین یک هفته خیلی بزرگتر شده ای.

 می خواهم برایت از این دنیا و آموخته های جدیدم بنویسم. می دانی این دنیا سراسر مبارزه است. هر کسی را که ببینی برای هدفی می جنگد تا آن را به دست آورد و یا چیزی را که به دست آورده حفظ کند.

اولین چالش ...

بسم او ...

داستان از آن جایی شروع شد که داشتم گزارش تیرماه را برای خودم می نوشتم. هر کدام از کارهایی را که بعد از پایان امتحانات نوشته بودم تا در طول تابستان انجام دهم بررسی می کردم تا ببینم چه قدر در انجام هر کار پیشرفت داشتم. نتیجه اصلا خوب نبود. در تعداد محدودی خوب بودم و در اکثر موارد ضعیف عمل کرده بودم.

دستانت را می گیرم، قول میدهم ...

بسم او ...

خواهری جان ...

هنوز به این دنیا نیامدی ، اما حضورت در تمام لحظات با هم بودنمان حس می شود ... 

با اینکه ندیدمت اما به تو عادت کرده ام و حتی وابسته شدم... برای دیدنت بی تاب و بی قرارم و نمیدانم چرا این مرداد لعنتی تمام نمیشود ... چرا لحظه ها و ثانیه های انتظار این قدر کش می آیند !... 

قطره ای کوچک میان انبوهی از تلاطم ها ...
در پی یافتن راهی به دریا ...
به بی نهایت ...
به #او ...