همچو قطره ام ، در جریان

تجربه هاى زندگى من

همچو قطره ام ، در جریان

تجربه هاى زندگى من

قطره ای کوچک میان انبوهی از تلاطم ها ...
در پی یافتن راهی به دریا ...
به بی نهایت ...
به #او ...

۱۳ مطلب با موضوع «تجربه ها» ثبت شده است

بسم او ...

پیش نویس: جدیدا تصمیم گرفتم در مورد بعضی از کتاب هایی که می خوانم نظرم را بنویسم.نمی شود اسمش را نقد کتاب گذاشت ، چون در این زمینه تخصصی ندارم. صرفاً اظهار نظر شخصیست. 

فکر کردم شاید نوشته هایم بتواند به کسانی که تصمیم به مطالعه ی کتابی میگیرند کمک کند یا افرادی را ترغیب کند تا کتابی را بخوانند. 

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ شهریور ۹۷ ، ۲۳:۰۴
فرزانه فرجادی کیا

بسم او ...

داستان از آن جایی شروع شد که داشتم گزارش تیرماه را برای خودم می نوشتم. هر کدام از کارهایی را که بعد از پایان امتحانات نوشته بودم تا در طول تابستان انجام دهم بررسی می کردم تا ببینم چه قدر در انجام هر کار پیشرفت داشتم. نتیجه اصلا خوب نبود. در تعداد محدودی خوب بودم و در اکثر موارد ضعیف عمل کرده بودم.

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ شهریور ۹۷ ، ۲۰:۱۰
فرزانه فرجادی کیا

بسم او ...


دقت کرده ای ما آدم ها همیشه وقتی به گذشته مان فکر می کنیم ، حسرت می خوریم. به خاطر فرصت هایی که از دست داده ایم ، به خاطر اشتباه هایمان و تصمیم های نادرستی که گرفته ایم ،

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ مرداد ۹۷ ، ۰۳:۲۵
فرزانه فرجادی کیا

بسم او ...

صدای خنده هایمان هنوز توی گوشم میپیچد . کلاس های طاقت فرسایی که با بودنت به یادماندنی تر و شیرین تر می گذشتند. میز دومِ زیرزمین خاطره انگیزترین جای مدرسه شده بود با وجود تو ... عملیات غیرممکنی که ممکنش کردیم با هم را یادت هست ؟!

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۵ مرداد ۹۷ ، ۰۱:۳۵
فرزانه فرجادی کیا

بسم او ...

تو اتاقم نشسته بودم. فکر و ذهنم بدجوری مشغول حرفی که زده بودم، شده بود. از اینکه ناراحتش کرده بودم ، ناراحت بودم و پشیمون . اما هر جوری فکر می کردم بازم به این نتیجه می رسیدم که باید اون حرف رو میزدم.

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۷ ، ۲۰:۲۸
فرزانه فرجادی کیا

بسم او ...


بعد از مدت ها ، باز می نویسم. این نوشته، مناسبت دارد اما محتوای خاص ، نه !

دلیلش هم این است که نمی دانم دقیقا باید از چه بنویسم... از غم ها و رنج ها ، که خب جایش این جا نیست. جای غم ها گوشه ی‌ دلت است و گاهی هم می شود قطره اشکی گوشه چشمت .

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۵ تیر ۹۷ ، ۰۷:۱۲
فرزانه فرجادی کیا

بسم او ...


تصمهه

طلوع امروز:)


شب شده بود و در اتاق نشسته بود. مثل همیشه هر کسی سر کار خودش بود که خواهرش خیلی بی مقدمه گفت:باید حرف هایی را به تو بزنم که حتی در گفتن آن ها شک دارم. کمی استرس گرفت اما به روی خودش نیاورد. این حالت عجیب بود. چون همیشه عکس این قضیه صادق بود.او حرف هایش را که ته گلویش مانده بود به خواهرش می گفت و خواهرش راهنمایی اش می کرد.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ خرداد ۹۷ ، ۲۰:۱۸
فرزانه فرجادی کیا

بسم او ...

همه چیز از پیشنهاد ناب ساجده شروع شد ... البته شکل پیشنهاد کلا تغییر کرد و نهایتا قرار شد یه افطاری بدیم که کل بچه های دانشکده باشن و ما میزبان باشیم ... به این امید که پخته تر بشیم :)

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ خرداد ۹۷ ، ۰۱:۲۱
فرزانه فرجادی کیا

بسم او ...

سخت ترین قسمت های زندگی دوراهی هاییست که نمی دانی کدام یک را باید انتخاب کنی. انتخاب زمانی سخت تر میشود که هر دو مسیر را دوست داری و تمام تلاشت این است که هر دو را با هم پیش ببری. 

من الان سر این دوراهی ایستاده ام و مرددم که کدام مسیر را انتخاب کنم : درس و تحقیقات یا کارهای فرهنگی.

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ اسفند ۹۶ ، ۲۲:۴۵
فرزانه فرجادی کیا

بسم او ...

نمی دونم باید از کجا شروع کنم چی بنویسم که از حرفم اشتباه برداشت نشه، فقط میدونم که باید بنویسم چون گاهی وقتا نوشتن تنها راه آروم شدنه...

نمی دونم دقیقا اسم این حس رو باید چی بذارم !! میدونم حسادت نیست . این یه جور احساس گناهه. یه جور احساس عذاب وجدان ...

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ بهمن ۹۶ ، ۲۰:۰۱
فرزانه فرجادی کیا