۱۰ مطلب با موضوع «دل نوشته» ثبت شده است

عاشقانه بخواه

بسم او ...

اتوبوس حرکت می کند و باز هم در جاده ام. حالا فرصت خوبیست برای نوشتن. نوشتن از داستان رسیدن به تو ...

نیمه های آبان سال پیش بود که با بغض رفتم حرم حضرت معصومه (س). گلایه کردم از اینکه باز هم طلبیده نشدم. سال های قبلش همیشه بهانه ی درس خواندن بود و مامان و بابا اجازه نمیدادند به پیاده روی اربعین بروم.

شب های بارانی

بسم او ...

 من روزهای بارانی را دوست ندارم. حداقل فعلا دوست ندارم. آسمان گرفته است و از آن جایی که حالم با حال طبیعت شدیدا همراهی می کند، دلم بدجوری می گیرد و حال و هوای دلتنگیم بیشتر می شود. آسمان می بارد و من هم خواسته یا ناخواسته با آن همراهی می کنم. شادِ شاد هم که باشم در هوای بارانی غم عالم بر دلم می نشیند و برای ترک دیوار هم گریه می کنم.

در مسیر بودن ...

بسم او ...

پیش نویس: چند وقتی میشه که خیلی راحت و بی دغدغه ننوشتم. دنبال یه موضوع به نظر خودم مهم یا مفید می گشتم تا راجع بهش بنویسم. یه چیزی که وقتی کسی می خونه یکم به دردش بخوره. غافل شدم از حس نوشتن خودم. غافل شدم از اینکه بنویسم تا خودم شاد بشم. بنویسم تا لذت نوشتن رو حس کنم.

شاید وقت آن رسیده باشد ...

بسم او ...


دقت کرده ای ما آدم ها همیشه وقتی به گذشته مان فکر می کنیم ، حسرت می خوریم. به خاطر فرصت هایی که از دست داده ایم ، به خاطر اشتباه هایمان و تصمیم های نادرستی که گرفته ایم ،

من می گویم ، تو اما باور نکن ...

بسم او ...

تو اتاقم نشسته بودم. فکر و ذهنم بدجوری مشغول حرفی که زده بودم، شده بود. از اینکه ناراحتش کرده بودم ، ناراحت بودم و پشیمون . اما هر جوری فکر می کردم بازم به این نتیجه می رسیدم که باید اون حرف رو میزدم.

به مناسبت روز قلم

بسم او ...


بعد از مدت ها ، باز می نویسم. این نوشته، مناسبت دارد اما محتوای خاص ، نه !

دلیلش هم این است که نمی دانم دقیقا باید از چه بنویسم... از غم ها و رنج ها ، که خب جایش این جا نیست. جای غم ها گوشه ی‌ دلت است و گاهی هم می شود قطره اشکی گوشه چشمت .

باید یکی رو انتخاب کنم ؟!

بسم او ...

سخت ترین قسمت های زندگی دوراهی هاییست که نمی دانی کدام یک را باید انتخاب کنی. انتخاب زمانی سخت تر میشود که هر دو مسیر را دوست داری و تمام تلاشت این است که هر دو را با هم پیش ببری. 

من الان سر این دوراهی ایستاده ام و مرددم که کدام مسیر را انتخاب کنم : درس و تحقیقات یا کارهای فرهنگی.

باز هم رو به درگاه تو آوردم

بسم او ...

داشتم فکر می کردم به همه دغدغه های زندگیم. به اتفاق هایی که این چندوقت افتاده. به چیزایی که فهمیدم و ای کاش هیچ وقت نمی فهمیدم . به آدم هایی که وجودشون تو زندگیم داره اذیتم می کنه اما انگار یه جور دردی افتاده به جونم که نبودنشون هم اذیتم می کنه. به سردرگمیم تو شناخت آدم ها. آدم بدیه یا خوبه ؟؟!! نمی دونم ... 

تقدیم به چشم های منتظرت

بسم او ...

این روزا حال و هوای دانشکده با همیشه فرق می کنه.نه فقط دانشکده همه ی دانشگاه ، همه ی بچه ها ، حتی خوابگاه هم حال و هواش فرق می کنه. همه منتظریم منتظر دو تا مهمون که بعد از سالها دارن میان. کلی شور و اشتیاق داریم برای اومدنشون . کلی تدارک دیدیم واسشون . کلی هم انتظار کشیدیم ...

مرثیه ای برای س م پ ا د

بسم او...

واقعا فکر نمی کردم خبر انحلال مدارس متوسطه دوره اول سمپاد ( همون راهنماییِ خودمون ) واقعی باشه فکر می کردم در حد همین شایعاتیه که همه روزه میشنویم اما متاسفانه این طور نبود ...

حقیقت داشت ...

قطره ای کوچک میان انبوهی از تلاطم ها ...
در پی یافتن راهی به دریا ...
به بی نهایت ...
به #او ...