همچو قطره ام ، در جریان

تجربه هاى زندگى من

همچو قطره ام ، در جریان

تجربه هاى زندگى من

طبقه بندی موضوعی

بسم او ...


دقت کرده ای ما آدم ها همیشه وقتی به گذشته مان فکر می کنیم ، حسرت می خوریم. به خاطر فرصت هایی که از دست داده ایم ، به خاطر اشتباه هایمان و تصمیم های نادرستی که گرفته ایم ،

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ مرداد ۹۷ ، ۰۳:۲۵
فرزانه فرجادی کیا

بسم او ...

صدای خنده هایمان هنوز توی گوشم میپیچد . کلاس های طاقت فرسایی که با بودنت به یادماندنی تر و شیرین تر می گذشتند. میز دومِ زیرزمین خاطره انگیزترین جای مدرسه شده بود با وجود تو ... عملیات غیرممکنی که ممکنش کردیم با هم را یادت هست ؟!

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ مرداد ۹۷ ، ۰۱:۳۵
فرزانه فرجادی کیا

بسم او ...

تو اتاقم نشسته بودم. فکر و ذهنم بدجوری مشغول حرفی که زده بودم، شده بود. از اینکه ناراحتش کرده بودم ، ناراحت بودم و پشیمون . اما هر جوری فکر می کردم بازم به این نتیجه می رسیدم که باید اون حرف رو میزدم.

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۷ ، ۲۰:۲۸
فرزانه فرجادی کیا

بسم او ...

برایش نوشتم : حالم بده، خیلى بد.برام دعا کن خوب شم.

با همان قلم جادوییش که می تواند اشک را در عمق خنده ها میهمان چشمانت کند و در اوج غم ها لبخند را روی لبانت نقاشی، نوشت :

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۷ تیر ۹۷ ، ۲۲:۵۵
فرزانه فرجادی کیا

بسم او ...


بعد از مدت ها ، باز می نویسم. این نوشته، مناسبت دارد اما محتوای خاص ، نه !

دلیلش هم این است که نمی دانم دقیقا باید از چه بنویسم... از غم ها و رنج ها ، که خب جایش این جا نیست. جای غم ها گوشه ی‌ دلت است و گاهی هم می شود قطره اشکی گوشه چشمت .

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۵ تیر ۹۷ ، ۰۷:۱۲
فرزانه فرجادی کیا

بسم او ...


تصمهه

طلوع امروز:)


شب شده بود و در اتاق نشسته بود. مثل همیشه هر کسی سر کار خودش بود که خواهرش خیلی بی مقدمه گفت:باید حرف هایی را به تو بزنم که حتی در گفتن آن ها شک دارم. کمی استرس گرفت اما به روی خودش نیاورد. این حالت عجیب بود. چون همیشه عکس این قضیه صادق بود.او حرف هایش را که ته گلویش مانده بود به خواهرش می گفت و خواهرش راهنمایی اش می کرد.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ خرداد ۹۷ ، ۲۰:۱۸
فرزانه فرجادی کیا

بسم او ...

همه چیز از پیشنهاد ناب ساجده شروع شد ... البته شکل پیشنهاد کلا تغییر کرد و نهایتا قرار شد یه افطاری بدیم که کل بچه های دانشکده باشن و ما میزبان باشیم ... به این امید که پخته تر بشیم :)

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ خرداد ۹۷ ، ۰۱:۲۱
فرزانه فرجادی کیا

بسم او...

به بهانه ی تولدم اومدم اینجا بنویسم. دلم تنگ شده بود برای اینجا. خواستم اول پست اونور رو بنویسم بعد بیام اینجا بنویسم. پست اونور رو نصفه نیمه نوشته بودم و گذاشته بودم تو پیش نویس ها که دستم خورد و پاک شد کلا ؛)

۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۷ ، ۰۳:۲۱
فرزانه فرجادی کیا

بسم او ...

شوق نوشتن از کی افتاد تو وجودم نمی دونم. فقط میدونم اینقدر دلتنگ نوشتنم و اینقدر حرف برای گفتن دارم که علی رغم قول و قرارهام بازم اینجا مینویسم.

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ فروردين ۹۷ ، ۱۸:۱۷
فرزانه فرجادی کیا

بسم او ...

سخت ترین قسمت های زندگی دوراهی هاییست که نمی دانی کدام یک را باید انتخاب کنی. انتخاب زمانی سخت تر میشود که هر دو مسیر را دوست داری و تمام تلاشت این است که هر دو را با هم پیش ببری. 

من الان سر این دوراهی ایستاده ام و مرددم که کدام مسیر را انتخاب کنم : درس و تحقیقات یا کارهای فرهنگی.

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ اسفند ۹۶ ، ۲۲:۴۵
فرزانه فرجادی کیا