همچو قطره ام ، در جریان

تجربه هاى زندگى من

همچو قطره ام ، در جریان

تجربه هاى زندگى من

قطره ای کوچک میان انبوهی از تلاطم ها ...
در پی یافتن راهی به دریا ...
به بی نهایت ...
به #او ...

بسم او ...

چهارشنبه بود. خیلی خسته بودم . از ایستگاه مترو خارج شدم و سوار تاکسی شدم. کنارم خانم مسنی بود که زیاد صحبت می کرد. سکوت کرده بودم و به حرف هایش گوش می کردم. البته گوش نمی کردم صرفا می شنیدم. ناگهان خیلی بی ربط به بحث قبلی این خانم توهین کرد به همه ی روحانیون [به قول خودش آخوندا]. تو دلم گفتم: چه ربطی داشت الان ؟!

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۶ مهر ۹۷ ، ۲۳:۱۱
فرزانه فرجادی کیا

بسم او ...

اگر بخواهم دقیق تر به زندگی ام نگاه کنم منشأ اصلی شکست های زندگی ام ترس هایم بوده است. ترس هایی که ناشی از نبود خودباوری کافی و اعتماد به خودم و توانایی هایم بوده. بارها در تجربه های زندگی ام به خودم ثابت شده که توانایی هایم کم نیست. نمی‌خواهم خودبزرگ بین باشم. شاید دارم تلاش می‌کنم دست از خود کوچک بینی بر دارم.

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ مهر ۹۷ ، ۰۰:۴۳
فرزانه فرجادی کیا

بسم او ...

 من روزهای بارانی را دوست ندارم. حداقل فعلا دوست ندارم. آسمان گرفته است و از آن جایی که حالم با حال طبیعت شدیدا همراهی می کند، دلم بدجوری می گیرد و حال و هوای دلتنگیم بیشتر می شود. آسمان می بارد و من هم خواسته یا ناخواسته با آن همراهی می کنم. شادِ شاد هم که باشم در هوای بارانی غم عالم بر دلم می نشیند و برای ترک دیوار هم گریه می کنم.

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ مهر ۹۷ ، ۲۲:۴۵
فرزانه فرجادی کیا

بسم او ...

پیش نویس: چند وقتی میشه که خیلی راحت و بی دغدغه ننوشتم. دنبال یه موضوع به نظر خودم مهم یا مفید می گشتم تا راجع بهش بنویسم. یه چیزی که وقتی کسی می خونه یکم به دردش بخوره. غافل شدم از حس نوشتن خودم. غافل شدم از اینکه بنویسم تا خودم شاد بشم. بنویسم تا لذت نوشتن رو حس کنم.

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۷ ، ۰۲:۴۸
فرزانه فرجادی کیا

بسم او ...

تا حدودا نه ماه پیش هیچ علاقه ای به عکاسی نداشتم. اهمیتی هم به آن نمی دادم. طبیعتاً عکس های خوبی هم نمی گرفتم. هیچ وقت به کادربندی توجه نمی کردم و همه مخصوصا ریحانه از عکس هایم می نالید. موقع عکس گرفتن که می شد به بهانه ای در میرفتم تا دوربین را به من ندهند. همه می گفتمد ریحانه خوب عکس می گیرد و من هم انگار باورم شده بود که نمی توانم خوب عکس بگیرم.

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ مهر ۹۷ ، ۰۲:۴۴
فرزانه فرجادی کیا

بسم او ...

پیش نویس: جدیدا تصمیم گرفتم در مورد بعضی از کتاب هایی که می خوانم نظرم را بنویسم.نمی شود اسمش را نقد کتاب گذاشت ، چون در این زمینه تخصصی ندارم. صرفاً اظهار نظر شخصیست. 

فکر کردم شاید نوشته هایم بتواند به کسانی که تصمیم به مطالعه ی کتابی میگیرند کمک کند یا افرادی را ترغیب کند تا کتابی را بخوانند. 

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ شهریور ۹۷ ، ۲۳:۰۴
فرزانه فرجادی کیا

بسم او ...


خواهری جان ...

امروز آمدم تا دوباره برایت بنویسم.یک هفته ای از تو دور بودم و دیروز که به خانه برگشتم حس کردم که چه قدر دل تنگت شده ام . حتی حس می کنم در همین یک هفته خیلی بزرگتر شده ای.

 می خواهم برایت از این دنیا و آموخته های جدیدم بنویسم. می دانی این دنیا سراسر مبارزه است. هر کسی را که ببینی برای هدفی می جنگد تا آن را به دست آورد و یا چیزی را که به دست آورده حفظ کند.

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۷ ، ۲۳:۴۵
فرزانه فرجادی کیا

بسم او ...

داستان از آن جایی شروع شد که داشتم گزارش تیرماه را برای خودم می نوشتم. هر کدام از کارهایی را که بعد از پایان امتحانات نوشته بودم تا در طول تابستان انجام دهم بررسی می کردم تا ببینم چه قدر در انجام هر کار پیشرفت داشتم. نتیجه اصلا خوب نبود. در تعداد محدودی خوب بودم و در اکثر موارد ضعیف عمل کرده بودم.

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ شهریور ۹۷ ، ۲۰:۱۰
فرزانه فرجادی کیا

بسم او ...

خواهری جان ...

هنوز به این دنیا نیامدی ، اما حضورت در تمام لحظات با هم بودنمان حس می شود ... 

با اینکه ندیدمت اما به تو عادت کرده ام و حتی وابسته شدم... برای دیدنت بی تاب و بی قرارم و نمیدانم چرا این مرداد لعنتی تمام نمیشود ... چرا لحظه ها و ثانیه های انتظار این قدر کش می آیند !... 

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ شهریور ۹۷ ، ۰۲:۳۶
فرزانه فرجادی کیا

بسم او ...


دقت کرده ای ما آدم ها همیشه وقتی به گذشته مان فکر می کنیم ، حسرت می خوریم. به خاطر فرصت هایی که از دست داده ایم ، به خاطر اشتباه هایمان و تصمیم های نادرستی که گرفته ایم ،

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ مرداد ۹۷ ، ۰۳:۲۵
فرزانه فرجادی کیا