تراوشات یک ذهن پریشان

متن هایی کوتاه از اتفاقات روزمره یک دانشجوی دندون

تراوشات یک ذهن پریشان

متن هایی کوتاه از اتفاقات روزمره یک دانشجوی دندون

۴ مطلب با موضوع «خانواده» ثبت شده است

۱۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۴:۱۱

حال عشقتان خوب باشد...

بسم او ...

گلی

تصویر گل خواستگاری 😊

آخ که نمیدانی چه ذوقی دارد دیدن شما کنار هم ...

مگر مى توانم شما را ببینم و قند در دلم آب نشود...

مگر می شود جلوی اشک شوقی که در چشمانم میدود را بگیرم ...

فرزانه فرجادی کیا
۱۷ فروردين ۹۷ ، ۰۳:۲۱

به بهانه ی تولد

بسم او...

به بهانه ی تولدم اومدم اینجا بنویسم. دلم تنگ شده بود برای اینجا. خواستم اول پست اونور رو بنویسم بعد بیام اینجا بنویسم. پست اونور رو نصفه نیمه نوشته بودم و گذاشته بودم تو پیش نویس ها که دستم خورد و پاک شد کلا ؛)

فرزانه فرجادی کیا
۱۸ بهمن ۹۶ ، ۲۰:۰۸

داستان سه برادرم

بسم او...

خب همون جوری که میدونید من کلا یه خواهر دارم و اصلا برادر ندارم. خیلی دوست داشتم که یه برادر داشته باشم اما خب نشد دیگه. این داستان هایی که می خوام تعریف کنم داستان های پیدا کردن سه تا برادرمه. یه جورایی میشه گفت برادرای معنویم هستن.هر سه تا شونو خیلی دوست دارم و احساس می کنم اونا هم متقابلا منو خیلی دوست دارن.چون همیشه کمکم کردن و هیچ وقت تنهام نذاشتن. به ترتیب آشناشدن باهاشون معرفیشون می کنم .

فرزانه فرجادی کیا
۰۶ بهمن ۹۶ ، ۲۳:۵۱

عاشقانه ای برای خواهرم

بسم او ...

این متن رو برای ریحانم تنها خواهرم مینویسم...

فرزانه فرجادی کیا