۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تجربه» ثبت شده است

در مسیر بودن ...

بسم او ...

پیش نویس: چند وقتی میشه که خیلی راحت و بی دغدغه ننوشتم. دنبال یه موضوع به نظر خودم مهم یا مفید می گشتم تا راجع بهش بنویسم. یه چیزی که وقتی کسی می خونه یکم به دردش بخوره. غافل شدم از حس نوشتن خودم. غافل شدم از اینکه بنویسم تا خودم شاد بشم. بنویسم تا لذت نوشتن رو حس کنم.

حرف هایی هست که باید بدانی ...

بسم او ...


خواهری جان ...

امروز آمدم تا دوباره برایت بنویسم.یک هفته ای از تو دور بودم و دیروز که به خانه برگشتم حس کردم که چه قدر دل تنگت شده ام . حتی حس می کنم در همین یک هفته خیلی بزرگتر شده ای.

 می خواهم برایت از این دنیا و آموخته های جدیدم بنویسم. می دانی این دنیا سراسر مبارزه است. هر کسی را که ببینی برای هدفی می جنگد تا آن را به دست آورد و یا چیزی را که به دست آورده حفظ کند.

من می گویم ، تو اما باور نکن ...

بسم او ...

تو اتاقم نشسته بودم. فکر و ذهنم بدجوری مشغول حرفی که زده بودم، شده بود. از اینکه ناراحتش کرده بودم ، ناراحت بودم و پشیمون . اما هر جوری فکر می کردم بازم به این نتیجه می رسیدم که باید اون حرف رو میزدم.

به مناسبت روز قلم

بسم او ...


بعد از مدت ها ، باز می نویسم. این نوشته، مناسبت دارد اما محتوای خاص ، نه !

دلیلش هم این است که نمی دانم دقیقا باید از چه بنویسم... از غم ها و رنج ها ، که خب جایش این جا نیست. جای غم ها گوشه ی‌ دلت است و گاهی هم می شود قطره اشکی گوشه چشمت .

قطره ای کوچک میان انبوهی از تلاطم ها ...
در پی یافتن راهی به دریا ...
به بی نهایت ...
به #او ...